سازها و تاریخچه موسیقی افغانستان

برخی دیگر می گفتند که آن کوزه هزار سال عمر دارد و از نسلی به نسل دیگر انتقال داده شده است و راز های زیادی در میان ان کوزه وجود دارد. بعضی از پیر زنان سر راه مریم می ایستادند و از او آب می خواستند و او با روی باز از کوزه خود آبی به یک پیاله مسی کوچکی که با نخی بر دهانه کوزه بسته شده بود، می ریخت و به پیر زنان می داد. آن پیاله مسی بر رویش علامت ها و نوشته هایی داشت که می گفتند مادر بزرگ مریم آنها را نوشته است و انها دعای خیر است.

گاه با یک نگاه دلی می تپید و می لرزید.گاه با یک نگاه تنی داغ می شد و چهره ای سرخ می گشت.یک نگاه! شیشلیک در سی و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر حضور داشت و در 4 رشته مختلف نامزد شده بود: بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین صدابرداری، بهترین چهرهپردازی و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران که البته هیچ کدام از این جوایز را نگرفت. در این میان کریز باشو ( سر چشمه کاریز)به عنوان میعادگاه دختران و محل دیدار دختران بود.دختران خود را می آراستند و به بهانه آوردن آب به کاریز می رفتند.با دختران دیگر به صحبت می نشستند و خوش و بش می کردند.

سرچشمه ها محل گرد آمدن دختران جوان و محل دوستی ها وبگو و بخند ها و محل غیبت و محل درد دل کردنها بود.هر غروب دختران قروه درگزین خود را می آراستند و با هزاران امید و با شور وشوق برای دیدن یارشان و یا برای دیدن دوستانشان به کاریز می رفتند.آوردن آب یکی از راه هایی بود که بدون اعتراض پدر و مادران دختران می توانستند خود را بیارایند و از خانه بیرون بروند.سرچشمه ها و کاریز ها ،محل اجتماع دختران و صحبت و خوش و بش کردن ها بود.

آنها می گفتند که رازین را شیراز کوچک لقب داده بودند.و طایفه عاشقلو ا زحدود 800 سال پیش در رازین مسکن گزیده اند و احتمالا با ساکنان اولیه در آمیخته اند.عاشقلو ها یکی از طوایف بزرگ قراگوزلو بودند که در دینداری و میهن دوستی مشهور بوده اند. آیا مریم هم دلش برای مرد جوانی می تپید؟ کاروانها از کشور های متخلف با زبانها و فرهنگها ی گوناگون در رازین اتراق می نموده اند.شاید هم گاه از رازین کوزه می خریدند و یا کالاهایشان را در رازین می فروخته اند.بدینسان در این مسیر فرهنگها ی گوناگونی از طریق این راه ها با هم تلاقی می نموده اند.

چرا که هنوز هم راهی که از شوند و بالای رازین گذشته و به سوی روستای سامان و ..به ساوه و اقم و اصفهان می رود را راه اصفهان می گویند.این راه ابریشم شرق و غرب عالم را به هم وصل می کرده است. بدینسان مریم درویش هم از تبار این مردمان شوریده و عاشق بود.مریم با اینکه 14 یا 15 سال بیشتر نداشت.اما گوئی از کودکی از شراب عشق الهی نوشیده و عاشق و راهی گشته است. باید به این مسئله بسیار مهم اشاره نمود که یکی از خانقاه های مشهور و بسیار باا همیت از زمان قازان خان تا قرنها بعد در منطقه درگزین و در روستای بوزنجرد قرار داشته است.شیخ یوسف همدانی که پس از قرنها هنوز هم از هندوستان گرفته تا مرکز اروپا او را عارفان و عاشقان الهی شیخ بزرگ خویش میدانند اهل همین منطقه درگزین بوده است و در خانقاه بوزنجرد عالمان و عارفان بسیاری تربیت نمود.و بسیاری از طرایق از جمله طریقه نقشبندیه نیز او را شیخ کبیر خود می داند.

😭😞😓🥺😢😥😰😢☹🙁😟😕😓😩😖😭چه درد ناکه که از وقتی شش ماهه باشی و پدرت بمیره واقعا این چه دنیایه بی پدری فقیری هیچ کس حرف تو باور نمیکنه بدبختی امید داشتیم به بزرگترامون که اونا هم بی عقل بودن و از یه طرف بی احساس و … آیا باید هارددیسکهای چند ترابایتی گرانقیمتی خریده و دنبال خود این طرف و آن طرف بکشاند؟ گاه تند سخن می گفت و گاه طوری با عجله وتند حرف می زد که گوئی وقت کم آورده است.مریم مهربان و بخشنده بود.هر چند خانواده مریم به سختی روزگار می گذراندند ،اما مریم گاه وسایلی که برای خودش ارزش داشت رابه دوستانش هدیه می داد.

خانه ای کوچک که گوئی درایی از عشق در خود دارد.پیرامون خانه کوچک گلی آنها دو تا سه خانه بیشتر نبود. خانه آنها و خانه مرشد مُشکات و چند خانه گلی دیگر در منطقه به دور افتاده از قروه درگزین بود. با اینحال و با اینکه خیلی کوچک بود اما بین خیلی از هم سن و سالهای خودش مورد احترام بود.ساده وسبک بال بود. مریم چند بار از پدر و مادر خود و چندین بار هم از معلم و مرشد خود یعنی از مشکات در باره معنی رازین و تاریخ رازین پرسیده بود. مادر بزرگوارم می گوید که هنگامی که کودک بوده با مادرش نزد کولی ها رفته و کولی انگشتر او را درست کرده اند.این بدین معنی می باشد که کولی مثل اغلب کولی های دیگر در کار فلز گری و زیور آلات سازی هم بوده اند.کولی ها بی آزار بودند.حتی بچه هایشان را به مکتب و به مدرسه گذاشته بودند.در قروه درگزین هر زنی و یا دختر بچه ای که اهل بگومگو و داد و فریاد بود می گفتند که مثل کولییه.

مریم هم از تبار رازینی ها بود.در دلش آتش داشت.این آتش او را نا آرام می ساخت.به دنبال گم شده خویش بود و نمی دانست که گم شده اش کیست و چیست.سرگشته بود لیک سرسپرده خداوند متعال. آیا این کوزه واقعا اسرار آمیز بود؟ اما حالتهای مختلفی از این توالی وجود دارد. کوزه با اینکه به ظاهر رنگش مثل کوزه های دیگر بود اما جذابیت خاصی داشت..حتی شبها انگار بانور ملایمی پیرامون خود را روشن می ساخت.سبک بود و بارها افتاده بود اما نشکسته بود.درباره آن کوزه افسانه ها گوناگونی بر سر زبانها بود.

آن کوزه از کجا آمده بود؟ رازین از دیر باز محل کوزه گری بوده است.کوزه گری یک علم و یک صنعت مهم بوده است. و چون شهر ری از دیر باز یکی از قدیمترین پایتخت ها ی مشهور جهان بوده است،و یکی از شاخه های مهم راه ابریشم به شهر ری می رفته است از نزدیکی رازین می گذشته. هنر کوزه گری از دیر باز در رازین در بین مردم رازین مقدس شمرده می شد.و اغلب مردم رازین کوزه گر بودند. در کنار همه اینها ،کوزگزی این هنر آسمانی هم باعث گشته بود که بیشتر مردم رازین روان و صیقل یافته و سبک بال باشند.

همین خلاقیت و هنر کوزگری به مردم رازین ویژه گی منحصر به فردی بخشیده بود.مردمی که زبان خاک و زبان گِل و زبان گُل را درک می کردند.مردمی که خلاقیت را دوست داشتند و خالق را دوست داشتند. دورانی که وضع اقتصادی مردم قشر متوسط روز به روز بهتر می شد و موسیقی دیگر در انحصار نجیب زادگان نبود، بلکه با بهبود شرایط اقتصادی قشر متوسط جامعه، این قشر دیگر فقط رفاه مادی نمی خواستند، بلکه دوست داشتند آنها نیز موسیقي بشنوند و حتی خودشان و فرزندانشان نواختن آلات موسیقی را یاد بگیرند. مریم سپیده صبح راخیلی دوست داشت.هر صبح با پدر و مادرش به نماز بر می خواست.و صدای نغمه خروس و صدای اذان دل انگیز مشکات که در همسایگی آنها بود.همه و همه برای مریم معنی خاصی داشتند.

اما پس از مدتی آن را دوباره شبانه آورده و پشت دروازه خانه مریم گذاشته بودند.چون هر کسی که آن کوزه را می دزدید و به خانه خود می برد،در مدت کوتاهی همه ظروف و کوزه های دزدِکوزه خود به خود ترکیده ومی شکستند .عاقبت کسانی که آن کوزه را دزدیده بودند با ترس از اینکه ممکن است دودمانشان ویران شود،با صد ها بسم الله و توبه گفتن آن را بر گردانده بودند. ره گم کرده بود اما رهرو حق .در درون مریم گاه طوفانی برپا می شد و گاه در درونش آتش زبانه می کشید.اما این ها همه به مریم آرامش و رضایت و خوشنودی از زندگی را هدیه می دادند.

به راستی مریم که بود؟ مشکات و میرزا خیرالله و پدر مریم از کتب قدیمی نام می بردند که در باره روستای رازین و اومان و یا عمان و روستا های دیگر درگزین اطلاعات خوبی در خود داشته اند. از سازندگان دف می توان از پژمان حدادی ، توفیق باباخانی ، حبیب الله محمدی و صدیق محمدی نام برد. خاک زمین را با عشق آسمانی شکل می بخشیدند.و کوزه ها از رازین به جاهای دور دست می رفتند و هر کدام از انها در دست یاری قرار می گرفتند. اگر در موسیقی احساس باشد و به شکل درست اجرا شود، لذتبخش است.

کولی ها به صورتی گروهی هر سال به قروه می آمدند و در اطراف قنات ها دور از روستا چادر می زدند.زنانشان قالبیر درست می کردند و به مردم می فروختند.مردانشان بیشتر در خانه می ماندند و یا داریه درست می کردند و یا اینکه به شکار می رفتند و از پوشت شکار برای ساخت شبکه و یا توری برای ساخت الک و یا قالبیر استفاده می کردند. از آن کوزه ها به یاد تشنه گان کربلا بسیاری آب می نوشیدند.

بسیاری از طرفداران موسیقی با این گیتارها آشنایی دارند. این گیتارها سنگین و بلند هستند و مانند سایر گیتارهای الکتریک برای اجرا نیاز به آمپلی فایر دارند. این سازها صدای بسیار بلندی نیز دارند. این گیتار در طرح های مختلق کیتی ، فروزن ،سگ های نگهبان و … برای یک نوازندهی مبتدی، ایجاد صدای مناسب با گیتار آکوستیک سادهتر از ایجاد آن با گیتار الکتریک است. پیک گیتار نوعی زخمه است که برای نوازندگی گیتار طراحی شدهاست. هنگامی که عرق دستِ موجود بر روی فینگربورد بخار میشود، باعث خشک شدن چوب فینگربورد گیتار و در نتیجه ترکخوردگی و یا ایجاد لکههای همیشگی بر روی آن میشود.

دیدگاهتان را بنویسید